لطفا تعطیل نکنین تو پاساژ داشتم راه میرفتم دختره ازون دافا بود گف جوووووونننن بعد یه کم گف بیا با من و اینا یهو گف ر.دم تو قبر هفت جد و آبادت منم بهش خندیدم، بعد دوستم باهام بود بعد دوستم بهم گف خب دعوا میکردی منم گفتم نه بابا من حوصله ندارم ولی خیلی عجیب بود