کسی رو خیلی دوست داشتم فریب خوردم فشار احساسی هم روم بود رفتم ی دعای جذب گرفتم از رمال. بعد منصرف شدم و امیدومو ب دعا از دست دادم و تصمیمم گرفتم عقلانی برم محترمانه ب پسره میگم حسمو ولی بشدت ترس داشتم ک نتیجه چی میشه، حتی زد بسرم ی دعای قوی تر بگیرم، همین ک بین دوراهی بودم ک برم بگمش یا دعا بگیرم باز. ی استخاره گرفتم پیش فرد مطمئنی، متناسب با نیتم دقیقا خدا بهم نشونه داد گفت ترس ب دلت راه نده و مرتکب کار حرامی نشو. منم امید پیدا کردم و توبه کردم از دعا و رفتم ب پسره گفتم حسمو. پسره هم بعد کلی صحبت و وا شدن یخش گفت منم خوشم ازت میومده و میاد. حتی از یک سال پیش تاریخ تولدمو از کجایی کش رفته بود و یادش مونده بود.
اما بعد یک ماه و خورده ای ک رابطه داریم میبینم انگار سرد شده. ینی وقتی باهاش حرف میزنم مستاقه خوب جواب میده و میگه رو تصمیمش از شناخت با من مصممه ولی مشکلم اینه ک مث قبل پیشقدم نمیشه تو پیام دادن.
میگم نکنه این با عقل و احساسش پیش نیومده از همون اول، و تاثیر همون دعای لعنتی بوده و الان داره تاثیرش میره.
من از وقتی استخاره گرفتم توبه کردم و امیدم شد خدا. ینی خدا ندید اون ذوق و امیدمو از اون استخاره؟😭😭
فقط سرزنشم نکنید لطفا. خیلی داغونم الان. همه راه واسم بن بسته انگار