حالم بده برا ی مامانم دلم میسوزه به فکرمریضیاش نیست میگم برودکترمیگه نمیخوادکمبودشدید ویتامین داره زانودردداره بهش میگم قرص بخور بالحن بدی میگه به من توبه فکرخودت باش به من کارنداشته باش انگارباغریبه حرف میزنه گاهی فکرمیکنم دوستم نداره من بهش وابستم ولی اون یک بارهم علاقشوابرازنمیکنه