2777
2789
میتونم بپرسم داداشت کجارفته مگه؟

نمیدونم عزیزم ی گرفتاری براش پیش اومده پیش ی عده هست ک اینجا نمیتونم بگم کیا هستن ولی از جاش و حالش خبر نداریم بمیرم براش الهی دوهفته هست بی خبریم ازش😢😢😢😢😢😢

براش دعا کن ب حق این شب عزیز برگرده دل پدرومادرم و ماهم شاد بشه😭😭

🌟❤♥کاش میشد پشت دستهای خدا را بوسید🌟❤♥

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چقدر صحبتهات قشنگ و عاقلانه بود کاش شیوا عمل کنه بهشون

مرسی عزیزم آخه همش تجربه های خودم بود دلم میخواد شیواجون کاری نکنه ک دوباره ناراحتی بینشون پیش بیاد

التماس دعا ❤

🌟❤♥کاش میشد پشت دستهای خدا را بوسید🌟❤♥
مرسی عزیزم آخه همش تجربه های خودم بود دلم میخواد شیواجون کاری نکنه ک دوباره ناراحتی بینشون پیش بیاد ...

منم تجربه کردم واسه همین حسش میکنم

اما متاسفانه بعضی از ماها از جمله خودم تا سرمون به سنگ نخوره یا تا برحسب اتفاق شیرینی ازنارو حس نکنیم درکشون نمیکنیم و عملیشون نمیکنیم

سلام عشقا. شرمندتون شدم اخه من صبح هوا که تاریکه میرم سرکار تا شب. دیشب ساعت ده تازه رسیدیم خونشون. من که اصلا اماده نبودم یه ارایش خیلی کم و ساده کردم که خستگیمو بپوشونه و موهامم که کامل تو بود گفت ساده بهتره. یه جعبه شیرینی گرفتیم چون شب عیدم بود دیگه کاکایو نگرفتم. من خودم بیخبر بودم از برنامه بعد ایشون به مادرشون سپرده بودن من برا شام میرم. خلاصه تو ترافیک وحشتناکی بودیم زنگ زدیم گفتیم اونا شامو بخورن

لطفا درخواست دوستی ندید

وقتی رسیدیم مادرش دروباز کرد روبوسی کردیم ولی پدرش نشسته بود اصلا پانشد ولی رفتم بااونم روبوسی کردم خواهرشم که تو اتاق بود بعد ده دیقه مادرش رفت نمیدونم چی گفت که به زور اومد روبوسی کردیم ولی با داداشش خیلی بدو قهر و عصبانی دست داد. همینجوری سر پا وایستاده بودم جلو در نزدیک باباش تا تعارفم کنن بشینم مادرش و خودش تو اشپزخونه بودن ولی باباش یه کلام نگفت. اخر مادرش دید و خودش گفتن بشین. تمام مدت باباش تلویزیون میدید و یه کلام باهام حرف نزد به اصرار زیاد نامزدم رفتم سر میز شام بخورم ولی انقد جو سنگین بود دوس نداشتم. گفت بیا بشین پیشم نمیخوری هم. رفتم تو بشقابش باهاش شریکی خوردم. بعد بقیه هم اومدن دور میز یکم یخا داشت باز میشد ولی باز باباش سگ محلم میکرد انقد معذب بودم صدام درنمیومد چند بار مخاطب قرارش دادم که فلان چیزو بیارم براتون و... خودشو زد به نشنیدن یه شیرینی هم با نامزدم باهم خوردیم تیکه میکردم میدادم بهش  ابجیشم که مثل هممممممیشه یا گفت فردا ماشین دست منه ها ( ماشین باباش) یا میگفت پول پس کی میدی دماغمو عمل کنم چشممو عمل کنم میخوام یه دوره خارج از کشور ثبت نام کنم و.... بعد پاشدیم اومدیم. نامزدم گفت چرا اینجوری بودی اصلا نمیتونستی حرف بزنینه صدات درمیومد نه کلماتو پیدا میکذدی گفتم خب بس که جو بد بود. وقتیم منو گذاشت برگشت گفتم خب تعریف کن چه خبره چیا میگن عصبانی شد گفت حوصله ندارم ولم کن میخوام بخوابم گفتم باشه ولی کلی بیدار بود فقط میخواست نگه چه خبره که خب از برخوردش قابل حدسه

لطفا درخواست دوستی ندید

حتما رفته گفته چرا اینطوری برخورد کردین اونام باهاش دعوا کردن.شیواجان سعی کن جو زندگیتو آروم و به دور از تنش نگه داری.بد خانوادشو پیشش نگو بذار آدم خوبه تو باشی برای همسرت.اینطوری هواتو بیشتر داره

حتما رفته گفته چرا اینطوری برخورد کردین اونام باهاش دعوا کردن.شیواجان سعی کن جو زندگیتو آروم و به دو ...

فک نکنم نامزد من چیزی به اونا گفته باشه احتمال نود در صد باباش چیزی بهش گفته. اره اتفاقا بعدش تو ماشین گفت معذب نباش از دفعه دیگه تو هم دختر این خونه ای گفتم میشه گذشته رو تکرار نکنی؟من دختر این خونه نیستم عروسشونم وقتی میگی دختر احترام کمرنگ میشه توقعات پررنگ بذار فقط به هم احترام بذاریم و محبت کنیم گفت باشه. بعد یه جا نمیدونم چی شد خییییلی کوتاه یهو دیدم پشت خانوادش داره درمیاد سریع جمش کردم گفتم بنده خداهارو اذیت کردیما ساعت استراحت مزاحم شدیم کلی مامان تدارک دیده بود دست تنها و... حالش خوب شد😀 حلقه هاییم که خیلی وقت پیشا پسندیده بودیمو گفت عکسشو بفرست مامانم نشون بدم. بچه ها به مامانم گفته بودم که عید میرم سر میزنم بهشون ولی دیشب زنگ زد گفتم خیلی جا خورد وقتیم اومدم مامان بابام ناراحت بودن ولی به روم نیاوردن کاش زودتر تموم شه این جو سنگین 


لطفا درخواست دوستی ندید

اشكال نداره شيوا جوون كم كم بايد تو رو به عنوان عروس قبول كنن و رفتارشون رو تغيير بدن خودتو ناراحت نكن...از صبح با نامزدت حرف نزدي؟؟رفتارش بهتر شده نسبت به ديشب يا نه

پدرشوهرا فازشون همیشه همینه مخصوصا اگر دلخوری باشه فقط احترام کن زیاد به پر وپاش نپیچ.دل مادرش و بدست بیار بدردت میخوره مخصوصا پیش چشم همسرت.خواهرشم بی خیال شو.

پیش چشم شوهرت بهشون احترام بذار توی خلوت خودتون اصلا اسمشون نیار اگر خودش چیزی گفت سکوت کن یا به آرامش دعوتش کن.بذار بفهمه به خانواده فقط باید احترام گذاشت نظرشون برای خودشون محترمه نه شما.فضای دونفرتون با یادآوری اونا خراب نکن.

بدیشونو نگو اینجوری اگر پشت سرت بدتو بگن همسرت ازت دفاع میکنه چون شما از بدشون نمیگی.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز