خلاصه
گفتم تنهام گفت مادرت کجاست گفتم خونه
(اخه خب انقد هول بودم مادرم که سر در نمیاره بنده خدا به دوستم زنگ زدم دیگه وگرنه اومدم خونه مامانم دعوام کرد که خودمون با تاکسی میرفتیم بهتر بود دوستتو نمیکشیدی تااونجا)
گفت زنگ بزن داداشت بیاد پیشت گفتم بچه این وقت شب کجا بیاد من خونه بودم خواب بود ( تازگیا شده هجده سالش بچه خییییلی مظلوم و بی دست و پاییه میومد من باید اونو جمع میکردم همش)
دیدم خیلی تحت فشاره مثلا،گفتم همراه نمیخوام که الان دکتر ببینه خودم با اسنپ میرم خونه فقط خدا کنه دارو نخواد و همین جا تموم شه
گفت باشه
گفتم تو بخواب نگران نباش شب بخیر
خیلی راحت گفت شب بخیر😔
تعارفم نکرد که میخوای بیام پیشت؟
بعد پیام داد رسیدی خونه بگو
منم رسیدم ولی از حرصم نگفتم اونکه خوابه طفلی دوستم و مامانم صدبار از نگرانی زنگ زدن