سلام عزیزم
چون دلت به جدایی نیست
یکی یکی از فامیل ها هم دارن دور میشن جدی جدی شدن طلاق رو میبینی ترس وجودت رو میگیره..
عزیزم شما با خانواده همسرت که بابت اینکه حق شمارو پایمال کردن کینه داشتی و نخواستی آشتی کنی
همسرتم آدمی هستش که خانواده ش اولیت زندگیشه و مهمتر از حتی بچه ش
چون خانواده ی همسر رو از دست دادی و آقاتونم با این شرایط شما رو هرگز نگه نمیداره
دل خوشی هم از خودت و هم از خانوادت نداره قطعا دیر یا زود جدا میشه
هرچند وقتی اون دلش به زندگی میشه شما میگی بره من قصدم موندن نیست وقتی اون قصد رفتن میکنه از ترس آینده و روزگار نامرد شما دلت به رفتن نیست....یادت اون وکیل زنگ زد برا جدایی گریه کردی و نمیخواستی
یه مدت کوتاه بعد شما شروع کردی
رفتارهایی میکردی پدرشوهرتو کشوندی خونت گفتی مریضیشو انداختید گردن من .....فلان بهمان
بهتر خودتو اذیت نکنی با فکر و خیال توکل کن
روایت داریم
کسی که اِذن دعا بهش داده شده روزی استجابت دعا هم بهش داده شده
کسی که توکل کردن بهش روزی شده کفایت کردن خدا هم روزیش شده
و کسی که شکر کنه رزقش بیش تر میشه
غصه نخور خواهرم
خدا تورو تنها نمیزاره
زمان دختریتو بیاد بیار خدا همسرت رو مامور کرد تورو از اون شرایط نجات داد...کفر نعمت کردی نعمت از کف بیرون رفت..
دوباره خدا تنهات نمیزاره بازم کسانی تو زندگیت میاد کمکت میکنه و یا خودتو جوری قوی میکنه یه پا مرد بشی برا خودت
عزیزم من هرجا دعا داره خدا میدونه برات دعا میکنم