شعرایی که دوس دارم مینویسم بخونید شما هم من ارگ بَمم خشت به خشتم متلاشی/تو نقش جهان هر وَجَبَت تِرمه و کاشی ** تهمینه ی من ترسم این است نباشد/باب دلت این رستم بی رخش پر از غم**مثل چایی که میچسبد به سرما بیشتر/ با همه گرمیم با دل های تنها بیشتر ** من نارون صاعقه خورده تو گل سرخ/ تو سبز بمان، من به درک،من به جهنم
شب خواستگاریم مافکرکردیم دوسه نفری میان ماهم به کسی نگفتیم یهویی همه خاندان شوهرم ریختن خونمون یه هیاهویی شدکه نگوازفرداش همه فامیلامون باماقهرکردن چرابه مانگفتین مگه مابخلیل بودیم