2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

یه بار مشهد بودیم رفتیم پارک ملت یه قسمتی بود اسمش حریم وحشت بود👻 منو دختر عموم رفتیم اونجا یه خانواده هم پشت سرمون بودن وقتی تایم تموم شد و اومدیم بیرون داااااغون بودیم انقد جیغ  و داد کرده بودیم روسری و شال تو دستمون بود من انقد گریه کرده بودم از ترس ریملم ریخته بود زیر چشمم سیااااااااااه کلا خودم یه پا موجود ترسناک شده بودم😈

خلااااصه وقتی اومدیم بیرون اون خانواده منو واسه پسرشون که همراهشون بود خواستگاری کردن منم هول شدم اون لحظه گفتم ببخشید بابام داره صدام میکنه🙄 بعد اومدم با سررررعت ازشون دور بشم که یهووووووو خیلی شیک پخش زمین شدم😑 تماااااااام آدمایی که دور و بر ما بودن بهم خندیدن جوریکه انگار صدسااااله اینا نخندیدن😐 اون پسره که منو واسش خواستگاری کردن از خنده رو زمین زانو زده بود بیشور😒 دختر عموم از همه بدتر😑منم عرق کرده بودم از خجالت از یه طرفم پام ناجور درد گرفته بود نمیتونستم بلند بشم  

خلاصه با یه بدبختی بلند شدم جووووری از منطقه دور شدم که انگار اصلا نبودم اونجا🤐 تا چندین ماه سوژه ی دختر عموی کثیف و خبیثم شده بودم🤕

یه بار مشهد بودیم رفتیم پارک ملت یه قسمتی بود اسمش حریم وحشت بود👻 منو دختر عموم رفتیم اونجا یه خانو ...

کلبه وحشت اسمش بود، کلی خندیدم با خاطرت،ما هم کلبه وحشت رفتیم دقیقا حس شما رو داشتم چشمام ک کلا بسته بود اما یکسره از ترس جیغ میکشیدیم

کلبه وحشت اسمش بود، کلی خندیدم با خاطرت،ما هم کلبه وحشت رفتیم دقیقا حس شما رو داشتم چشمام ک کلا بسته ...

انقدر من موقع بیرون اومدن از همون کلبه وحشت داغون و بهم ریخته بودم که نگو

ولی لامصب خواستگاره مررررد زندگی بودااااا با اون قیافه و وضعیت مامان بابامم منو قبول نمیکردن😂😂😂😂😂

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز