یه بار مشهد بودیم رفتیم پارک ملت یه قسمتی بود اسمش حریم وحشت بود👻 منو دختر عموم رفتیم اونجا یه خانواده هم پشت سرمون بودن وقتی تایم تموم شد و اومدیم بیرون داااااغون بودیم انقد جیغ و داد کرده بودیم روسری و شال تو دستمون بود من انقد گریه کرده بودم از ترس ریملم ریخته بود زیر چشمم سیااااااااااه کلا خودم یه پا موجود ترسناک شده بودم😈
خلااااصه وقتی اومدیم بیرون اون خانواده منو واسه پسرشون که همراهشون بود خواستگاری کردن منم هول شدم اون لحظه گفتم ببخشید بابام داره صدام میکنه🙄 بعد اومدم با سررررعت ازشون دور بشم که یهووووووو خیلی شیک پخش زمین شدم😑 تماااااااام آدمایی که دور و بر ما بودن بهم خندیدن جوریکه انگار صدسااااله اینا نخندیدن😐 اون پسره که منو واسش خواستگاری کردن از خنده رو زمین زانو زده بود بیشور😒 دختر عموم از همه بدتر😑منم عرق کرده بودم از خجالت از یه طرفم پام ناجور درد گرفته بود نمیتونستم بلند بشم
خلاصه با یه بدبختی بلند شدم جووووری از منطقه دور شدم که انگار اصلا نبودم اونجا🤐 تا چندین ماه سوژه ی دختر عموی کثیف و خبیثم شده بودم🤕