اهااااان یه بارم همین چند ماه پیش اوایل بارداریم بود بجه هامو گذاشتم پیش همسرم رفتم دکتر چشم پزشک تو نوبت نشسته بودم دورم پره پیر مرد پیر زن ورااااج مشغول گپ زدن.یه پیر مرد گنارم بود همینطور که داشت با پیرزنا حرف میزد حس کردم حواسش به منه و شروع کرد از داراییهاشون گفتن😂😂بعدم کم کم روی صحبتشو کاملا کرد به من و از پسرش تعریف و تمجید همونجا فهمیدم چه مرگشه😅😅خودمو مشغول کردم و سعی کردم بفهمه حوصله حرفهاشو ندارم.یهو برگشت گفت دخترم پدرت میاد دنبالت؟!!😞گفتم نه حاج اقا همسرم میاد دنبالم.دیگه بنده خدا لالمونی گرفت و تو افق محو شد😆
یه مامان ۲۹ ساله پر انرژی💪💪مامان مهراس ماهور مسیحا من میتوااااااانم💪
حمد وستایش خدا بر هر نعمتى؛ و هر خوبى را از خدا میخواهم و از هر بدى، به خدا پناه میبرم و از هر گناهى، از خدا آمرزش میطلبم🙏🏼❤💫🌕 خدایا سپاسگزارم بابت همه چیز...🙏🏼😊🌹😘
حمد وستایش خدا بر هر نعمتى؛ و هر خوبى را از خدا میخواهم و از هر بدى، به خدا پناه میبرم و از هر گناهى، از خدا آمرزش میطلبم🙏🏼❤💫🌕 خدایا سپاسگزارم بابت همه چیز...🙏🏼😊🌹😘
نميدونم والا مغازه همسايه شوهرم بود ما رفتيم تو خواهر همسايه بود خودش نبود اومديم بيايم بيرون خواهره به شوهرم گفته بود نه نفهميده بود دنشم تا حالا منو نديده بودن
كاش از شاخه سرسبز حيات گل اندوه مرا ميچيدي. كاش در شعر من اي مايه عمر شعله راز مرا ميديدي