دختره برای رابطه میره پیشش بعد چند باهم اوکی میشن بعد یه شب امیر ارسلان حالش بعد میشه و تب میکنه دوستای امیر ارسلان دختره رو میارن پیشش بعد باهاش رابطه برقرار میکنه صبح که امیر ارسلان بلند میشه هیچی یادش نمیاد میبینه دختره کبوده
میشه کمک کنین
[ ‹تبریز گوزلی› ][تمنایِ وصالم نیست عشقِ من مگیر از من؛ به دردت خو گرفتم! نیستم در بندِ درمانت🤍]