نوه اولشم و به شدت همیشه مراقبمه
تازه زنگ زد گفت زنگ زدم بابات گفته رفته آزمایش و سی تی رو نشون دکتر بده خودت درد نداری؟
گفتم نه خوبم خداروشکر گفت بابات جوابو گفت زنگ بزن بهم
منم زنگ زدم بهش گفتم دوباره نیازه که عمل کنم
به زبون محلی هی میگفت من بمیرم که پیشت نیستم
دردت به جون من باید میخورد که تو درد نداشته باشی
به بابابزرگت بگم بیارم؟و به بابابزرگم میگفت بریم دخترم حالش خوب نیست گفتم نه خوب میشم انقدر انرژی مثبت بهم داد ک نگران نباش و ...
حالا مادربزرگم این ۶ ماه ک داییم فوت شده هر روز میره قبرستون نشده تاحالا ی روز نره
یعنی انقدر دوسم داره میخواسته این همه راه رو بیاد؟🥺