2777
2789

پدرشوهر دو روز آنژیو کرده بستری بوده الان دارن میارنش خونه  من بدختت مرغ گذاشتم برا شام براشون سوپ بپزم گفتم عصر میرم خونشون یه سر میزنم سوپم میبرم من امتحانا دانشگاهمه کلی درس و بدبختی دارم همه رو از دم دارم خراب میکنم حالا خواهر شوهر زنگ زده به  لحن دستوری تا بابامو نیوردن  بیا بالا گفتم من مرغ گذاشتم می خوام سوپ درست کنم اینا توقعه دارن من از امروز هر روز خونه شون باشم که هعی میان سر میزنن خودشون به مشت بی سوادن که درک نمیکنن منو عجب غلطی کردم شوهرمم از اونا بدتر و بی سواد و بی درک ترزنگ. زده میگه برو پیش آجیم تا بابامو بیاریم اون جاریم رفته یه شهر دیگه خودشو ازدست اینا خلاص کرده من شوهرمم مامانی نمیاد بریم کاش میمردن یا 

همینارم نببببببببببر

به خدا از خوبی کردن بهشون پشیمون میشی از پس پرو و پر توقع آن همین پسرشون بارها مریض شد سرمایی چیزی خورد مامانش نگرد به غذایی بپزه بیاره همش انتظار داشت  ما بریم خونشون 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792