عموم زمین گیر شده تا دیروز پیشش بودم شب سپردم به برادرش ول کرده اومده می گه خودش قسم داد برم. دارم دیوونه میشم .نظرشون اینه که بذارنش سالمندان ولی هرچی می گم گناه داره به جاش پرستار بگیریم یایه زن و شوهر پیدا کنیم باهاش زندگی کنن گوش نمی دن الانم میدونم تنها گذاشتنش که راضی بشه