شوهرم الان اومد دم در منو ببینه مامانش زنگ زد به شوهرم گفت داریم میریم سرخاک اصل چهلم امروزه پاشو بیا...
(به من نگفته بود اصلا) خبر هم نداشت شوهرم پیش منِ
شوهرمم رفت الان سرخاک مادر بزرگش
منم دو روز پیش رفته بودم دکتر گفت دوروز دوش نگیر حموم نرفته بودم موهام یکم چربه به شوهرم گفتم اگه مامانت از صبح به من میگفت دوش میگرفتم اماده میشم میومدم
شوهرمم گفت فردا مراسمه امروز فقط میرن سرخاک فقط هم خودمون هستیم نمیخواد بیای فردا مراسم میای
از طرفی میگم اگه مادرشوهرم میخواست بیام یه خبری بهم میداد یه زنگی میزد از طرفی میگم زشت شد نرفتم