یه آقایی بود حدودا 60 ساله و خانومش
اومده بود دکتر اونم بعد من رو به روش نشسته بودم پرسید دخترم نوبت گرفتین؟گفتم آره
گفت مشکلت چیه گفتم کلی راهنمایی کرد بعد گفت معلومه دختر باشخصیت و باشعوری هستی ماشاالله اینو ک گفت دردم یادم رفت🥲
بعد نوبتش شد رفت داخل اتاق دکتر تزریق داشت اومد بیرون خانومش بغض کرده بود بهش گفت درد داری؟با حالت خیلیییی قشنگی نگاه چشمای خانومش کرد گفت تو نگام کنی مگه دردو حس میکنم؟😍
با هم دیگه مثل جوونای 20 ساله حرف میزدن
وای دوست داشتم برم هر دوتاشونو بگیرم بغلم تا میتونم بوسشون کنم
موقعی ک خواستم برگردم یهو مرده گفت دختر جون یادت نره چی بهت گفتم دفعه دیگه اومدم اینجا نبینمتا باید خوب شده باشی🥺