2777
2789
عنوان

تولد

| مشاهده متن کامل بحث + 355 بازدید | 45 پست

ببین فقط در حدی انجام بده که هر سال بتونی.

منم تا حالا 4 سال برای مادرشوهرم تولد ساده گرفتم چون دختر نداره هیچ وقت پسراش تولد نگرفته بودن. در حد خریدن کیک و بادکنک و آخریش هم که اون صبحانه ی خاطره انگیز شد.

اگرم میخوای رستوران ببری یه رستوران خیلی گرون نبر چون ممکنه سال های بعدی شرایط اینچنینی نداشته باشین. فقط سعی کن خودت خیلی خوشحال باشی و صمیمی. یه روحیه ی دخترونه خیلی خوشحالش میکنه.

ساعت حدود ده و نیم بود ک نامزدم از جمع خداحافظی کرد، همه بهم گفتن کجا ،زوده ک،‌نامزدم گفت باید برسونمشون ، بعد بهش گفتم میشد بگی خودمک صبح باید برم سرکار،مادرشآهرم گفت میوه نخوردی ک،گفتم اشکال نداره ،گفته بریم ،

بعد ی خانمه گفت میوه رو وقتی رسوندش همون جا بخورن،

من برا همه احترام میذارم ولی بقیه اینجوری نیستن،

فقط کمکم کنه،

خودشون از اول میدونستن ک برا کار چندجا درخواست دادم و هرجایی هم نمیرم، 

برام دعا کنید

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ببین فقط در حدی انجام بده که هر سال بتونی. منم تا حالا 4 سال برای مادرشوهرم تولد ساده گرفتم چون دخت ...

نامزدم ک میگفت ما اصلا تولد نگرفتیم براشون،

باتعجب گفتم حتی تبریک هم نگفتید ،گفت نه، چون یادمون نمی مونه،‌

به من گفتن مگه شما تولد میگیرید برا مامان ،گفتم آره،اگه پیش هم نباشیم تبریک میگیم

برام دعا کنید
ببین فقط در حدی انجام بده که هر سال بتونی. منم تا حالا 4 سال برای مادرشوهرم تولد ساده گرفتم چون دخت ...

میخوام ببرمشون رستوران ان شاءالله،‌هم دنجه هم قیمتش مناسبه،‌ک هزینه ش برا نامزدم سنگین نشه،

لااقل ی روز از ظرف شستن راحت بشه ،‌

برام دعا کنید
ساعت حدود ده و نیم بود ک نامزدم از جمع خداحافظی کرد، همه بهم گفتن کجا ،زوده ک،‌نامزدم گفت باید برسون ...


عزیزم اصلا حرفای فامیلاشون برات مهم نباشه و توضیح هم نده از کارای خودت. تا بفهمن که خوشت نمیاد در موردت سوال کنن.


مادرشوهرت حتما خیلی خوشحال میشه از این تولد. من مادرشوهرم تولدش فردای عروسیم بود. مریض هم بود سرما خورده بود. با اینکه فردای عروسیم بود ولی با فامیلای نزدیک شوهرم که باهاشون صمیمی بودم هماهنگ کردیم که بریم خونشون من شکلات بردم یکی بادکنک ها رو آورد و یکی هم کیک آورد. اینقدر مادرشوهرم سورپرایز شد و انتظارشو نداشت که همونجا مریضیش خوب شد. 


کار خوبی میکنی تولد میگیری براش. خدا خیرت بده.

عزیزم اصلا حرفای فامیلاشون برات مهم نباشه و توضیح هم نده از کارای خودت. تا بفهمن که خوشت نمیاد در مو ...

آخی چ کار خوبی کردی خانمی،

برامنم دعاکن ک خوب پیش بره و خوشحال بشه هم مادرشوهر، هم خدا،

برام دعا کنید
برام دعاکن خیلی ، امشب مهمونی دعوت بودم باهاشون ، یکی از فامیلاشون فقط از مادرشوهرم راجع ب من میپرس ...

ببین سوالاشو بپیچون صریح جواب نده چون بعدا میگن این مورده عروسشون گفت

مثلا بگو من دقیق اطلاع ندارم از خودش بپرسین

دوست داشتم ک برا تولدشون،مهمون دعوت کنم،‌ولی میدونم ک بعدش یا همون حین برا خودم میخوان حرف دربیارن، و تولد را خراب کنند بی خیال شدم، شاید خانواده خودمو دعوت کنیم

برام دعا کنید
ببین سوالاشو بپیچون صریح جواب نده چون بعدا میگن این مورده عروسشون گفت مثلا بگو من دقیق اطلاع ندارم ...

من یا ب لبخند اکتفامیکنم یا میگم نمیدونم،

فقط ی مورد ماه رمضون پیش اومد ک باباییم گفت ک برا شب ،تونستی برو کمک مادرشوهرت، گفتم کارای خودمو انجام بدم باشه،‌ب نامزدمم گفتم فلان ساعت بیا،‌و باهم رفتیم، بعد افطار رفتم ک نماز بخونم، یکی از فامیلاشون رو ب مادرشوهرم گفت عروست خودش اومده یا گفتی بهش؟ مادرشوهرمم گفت نه خودش اومده، خانمه گفت از دخترای الان بعیده کمک،

برام دعا کنید
من یه بار خواستم تولد مادرشوهرم سورپرایزش کنم با شوهرم و برادرشوهرام یه صبحانه ی مفصل و درست و حسابی ...

خب حق داشته شب تولد 😅😅

شکرگزاریدر دوره ی ۲۸ روزه شکرگزاری با ما همراه باشید و زندگیتون رو تغییر بدید
ببین تازه وارد خانواده شون شدی براشون عجیبه کم کم واسشون عادی میشی سوالاشونم کمتر میشه انشالله خوشب ...

ممنون عزیزم،

عروسای بعدی خاندان بیان، من میرم کنار از صفحه روزگار،

برام دعا کنید
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز