مادرش منو مسجد دید خیلی خوشش اومد
شماره مادرمو گرفت بعد ۴روز زنگ زد پسرم گفته حتما باید کارمند باشه مادرشم معذرت خواهی کردو آرزوی خوشبختی برام کردو تموم شد
یکماه گذشت دوباره زنک زد گفت دخترت به حدی دلمو برده نمیتونم فراموش کنم پسرمو راضی کردم بیام خواستگاری
اومدن خونمون پسرشم خییییلی خوشش اومد
مامانشم میگفت پسرم خیلی سختگیره اولین جا هست که خوشش اومده.
خلاصه ۳ بار همو دیدم پسره معلوم بود خیلی خوشحاله خیلی ذوق داره برای دیدنم
موضوع رفت سر مهریه اونا میگفتن ۱۴ تا ما میگفتیم ۳۱۴ تا
بعد پسره میگفت من از شما خیلی خوشم اومده
خیلی اخلاقتو همه چیتو دوستدارم
ولی یک هفته گذشته اصلا خبری نشده
یعنی پشیمون شده ؟