ما پنج ساله باهمیم عصر باهم بیرون بودیم
میگه چند سال پیش عمم باعث شد نرم دنبال فلان کار الان میرفتم وضعم توپ بود و …
با من بواسطه شغلش اشنا شده
برگشتم گفتم عوضش اخه من نبودم اون موقع کجا پیدات میکردم
میگه عوضش دنج و راحت بودم دیگه
من دیگه هیچی نگفتم تا نردیک های خونه قهرم بودم ولی الکی مثلا میخواستم نازمو بکشه
مامانم و بابام جداشدن داشتیم میرسیدیم میگه همین جوری کردین باباتو فراری دادین 💔
لحناش شوخی بود ولی شکست دلم