الان که دارم اینارو مینویسم اشک تو چشام جم جشده بغص داره خفم میکنه
خاستگارمو رد کردم
با اینکه دلم پیشش بود
کلی رویا تو سرم باهاش داشتم
یه زندگی واسه خودم تو سرم درست کرده بودم
ترسم شده اینکه فردا بره یه جا خاستگاری از اونجا زن بگیره
کاش واسه همیشه مجرد بمونه