2777
2789
عنوان

شوهرم

177 بازدید | 18 پست

امروز شوهرم با یکی از همکارای خانم بیمارستانشون حرف میزد من خواب یودم صداشونو میفهمیدم کلا داشتن درباره اینو اون حرف میزدن منظورم همکاراشونه بعد هی هرهر میخندیدن اعصابم خورد شد گوشیو گذاشت رفت بیرون تا نزدیک به ۲۰ دیقه با هم حرف زدن حالم خیلی بده اون زنه یکم بزرگتراز شوهرمه بچه داره شوهر داره میدونم اما چرا شوهر من باید این همه باهاش حرف بزنه شوهر این همه ادعای دوست داشتنش میشه اخه چرا باید این همه حرف بزنه اینقد صمیمی ...از اون موقع تا حالا صداشونو شنیدم قلبم میخاد تو جا دربیاد از گریه نمیدونم اومد چطور باهاش رفتار کنم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ببینید دوست عزیز من خودم در سنی نیستم که شمارو بخوام راهنمایی کنم   
ولی از اونجایی که پدرومادر و خوار برادرام همه کارمندن اینو میدونم که بالاخره بعد از یه مدتی با هم صمیمی میشن این طبیعیه و ذات انسانه و اگه الان شما از حرف زدنشون ناراحت شدید خوب اونا سر کارشون کنار همن دیگه پس شما خودتو ناراحت نکن عزیزم  

کاربر اقا هستم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز