امروز شوهرم با یکی از همکارای خانم بیمارستانشون حرف میزد من خواب یودم صداشونو میفهمیدم کلا داشتن درباره اینو اون حرف میزدن منظورم همکاراشونه بعد هی هرهر میخندیدن اعصابم خورد شد گوشیو گذاشت رفت بیرون تا نزدیک به ۲۰ دیقه با هم حرف زدن حالم خیلی بده اون زنه یکم بزرگتراز شوهرمه بچه داره شوهر داره میدونم اما چرا شوهر من باید این همه باهاش حرف بزنه شوهر این همه ادعای دوست داشتنش میشه اخه چرا باید این همه حرف بزنه اینقد صمیمی ...از اون موقع تا حالا صداشونو شنیدم قلبم میخاد تو جا دربیاد از گریه نمیدونم اومد چطور باهاش رفتار کنم
همکارا اکثرا همینطوری.خصوصا محیط بیمارستان.صمیمی میشن.برخوردم کنی فقط رابطمون بد میشه.چون فوقش از تو پنهون میکنه ولی محیط کار همونطوری.بنظرم به روی خودت اصلا نیار.
ببینید دوست عزیز من خودم در سنی نیستم که شمارو بخوام راهنمایی کنم ولی از اونجایی که پدرومادر و خوار برادرام همه کارمندن اینو میدونم که بالاخره بعد از یه مدتی با هم صمیمی میشن این طبیعیه و ذات انسانه و اگه الان شما از حرف زدنشون ناراحت شدید خوب اونا سر کارشون کنار همن دیگه پس شما خودتو ناراحت نکن عزیزم