از صبح ساعت پنج صبح بیدار شدم برای اینکه حالم خوب شه کلی آرایش کردم آهنگ زدم رقصیدم از خودم عکس گرفتم الانم میخواستم بشینم کتاب مورد علاقمو بخونم ولی اصلا حال ندارم بدتر افسرده شدم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
همش خودمو با یه نفر که اصلا اهمیتی نداره وربطی به زندگی من نداره مقایسه میکنم دست خودم نیست مدام تو ذهنم خودمو زشت وبی ارزش تصور میکنم اون طرف و همه چی تموم وخوشبخت حس میکنم خودم بدبختم ولی اون خوشبخت اون آرامش درونی داره ولی من نه درونم داغونه حتی مدیتیشن هم کردم ولی فایده نداشت
ببین مطمعا باش تو خوب کنیروحیت رو 80 درصد حل شده مشکلاتت
میدونم ولی نمیشه تمام تلاشمو میکنم همش میخوام ذهنمو منحرف کنم ولی به خودم میام میبینم دوساعته دارم به اون طرف وخوشبخت یش فکر میکنم بعدش حالم بد میشه فشارم میوفته
من برعکس همه تاحالا تو عمرم به پول کسی حسودی نکردم
نمیدونم چرا به این خانم که اینقدر زندگی معمولی داره فکر میکنم همش میگم اون آرامش درونی داره تو نداری اون شوهرش عاشقشه ولی شوهر تو فقط نقش عاشقا رو بازی میکنه همش حسرت عشق خودشو شوهرشو میخورم
واای ولکن بابا به زندگی خودت بچسب هر کسی زندگی خودش رو داره..
میگم دست خودم نیست اصلا وانگار یکی طلیمم کرده
یعنی اگه بخوام بشمارم من خیلی وضعم بهتره ولی انگار کور شدم و خوبی های زندگی خودمو نمیبینم خودمم میدونم افکارم احمقانس ولی انگار ناخودآگاهم باور کرده بدبختم
یه چیز عجیب اینه که من تا وقتی اون خانم رو نمیبینم بهش حسودی میکنم همین که میبینمش اصلا ازش بدم نمیاد اتفاقا خیلی حالم باهاش خوبه ودوسش دارم ولی همین که پا میزارم تو خونه افکار. پلید میان سراغم میگم نکنه کسی دعایی طلسمی چیزی نوشته گذاشته تو خونم
به خدا وقتی میبینمش ناخودآگاه لبخند میاد رولبم دوسش دارم خدا کنه به هرچی که میخواد برسه روز به روز از اینی که هست خوشبختتر بشه روز به روز موفقتر بشه اصلا برسه به تمام آرزوهاش