2777
2789
بگو همه هستن

از زندگیم ناامید شدم یه جورایی حس تنهایی پیدا کردم با اینکه خانواده خوب و همسر خوبی دارم اما حس میکنم بازم پشتم خالیه دلم گرفته دلم میخواد انقدر گریه کنمممممم تا نفهمم دیگه چی میشه نزدیک به ۲ماهه با هیچ کس حرف نزدم چون هیچ کس درکم نمیکنه ،دوماهه با هیچ کس درد و دل نکردم خیلی دلم پرههه دارم میترکم

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

از زندگیم ناامید شدم یه جورایی حس تنهایی پیدا کردم با اینکه خانواده خوب و همسر خوبی دارم اما حس میکن ...

آخی دوماه واقعا زیاده، نمیدونم دلیلش چیه شاید همسرت بهت بی توجهی می‌کنه

آخی دوماه واقعا زیاده، نمیدونم دلیلش چیه شاید همسرت بهت بی توجهی می‌کنه

واقعا نمیدونم 

اخه میدونید توی یک شرایطی هستم که اگه یکی بگه چته بخوام براش تعریف کنم نمیتونممم چون ذهنم پراکنده هست نمیدونم چمه یعنی میدونم نمیتونم توضیح بدم


بی توجهی هم نمیدونم چون دیگه اهمیتی به این مسئله ها نمیدم ،دیگه‌ نمیفهمم اطرافم داره چی مییشه

واقعا نمیدونم اخه میدونید توی یک شرایطی هستم که اگه یکی بگه چته بخوام براش تعریف کنم نمیتونممم چون ذ ...

احساس میکنم شاید وسواس داری و به یه چیزایی زیادی گیر میدی، آره یا اشتباه می‌کنم؟

نمیدونم شما این حس ها را داشتید دارید یا ....


الان دلم فقط میخواد برم بغل مامانم و گریه کنم تا اروم بشم بعضی وقتا حس میکنی فقط تو مامانت میتونه ارومت کنه مثل بچگیا تا بغضی دردی چیزی. داشتیم میرفتیم بغل مامانمون تا ارومم مون میکرد

احساس میکنم شاید وسواس داری و به یه چیزایی زیادی گیر میدی، آره یا اشتباه می‌کنم؟

یه خورده این هم میشه ذهنم هنوز توی گذشته گیرهه نمیدونم چه جوری خودمو رها کنم اروم بشم

گذشته چه اتفاقی افتاده؟

یخورده اش توی تاپیک های قبلیم گفتم

ولی بیشتر ذهنم توی اتفاق های گذشته ام هست مثلا هنوز ذهنم تو بدترین دعوایی که تو فروردین ماه کردیم گیره

یه چند مدتیه کلا بیخیال همچی شدم هیچی برام مهم نبود مثلا قبلا مهم بود برام شوهرم بهم اهمیت بده با دوستاش کمتر بره و بیاد یا بیشتر باهم وقت بگذرونیم و واقعا هم همچی داشت روال خودش پیش میرفت یعنی مثلا دیگه کاری به کارهم نداشتیم من فقط حفظ ظاهر میکردم جلوش که هنوز برام مهمه و زندگیمو دوست دارم و هنوزم این رفتارم ادامه داره

بعد الان انقد دلم براخودم میسوزه میگم من چه جوری تونستم زندگی که یه روز آنقدر برام مهم بود بیخیالش بشم و ازش بگذرم خیلی دلم برا خودم میسوزه 

یه چند مدتیه کلا بیخیال همچی شدم هیچی برام مهم نبود مثلا قبلا مهم بود برام شوهرم بهم اهمیت بده با دو ...

اابته بنظرم اتفاق خیلی لاینحلی وجود نداره، بالاخره مشکلات همیشه وجود دارن، شاید یکمی افسرده شدی، یکسری چیزا رو رعایت کنی انشاا... حالت خوب میشه

همسرت بعید میدونم اونقدرا هم بد باشه، نمیدونم چی بگم

اابته بنظرم اتفاق خیلی لاینحلی وجود نداره، بالاخره مشکلات همیشه وجود دارن، شاید یکمی افسرده شدی، یکس ...

نه خداروشکر

مرد خوبیه 

همین یخورده فقط فوغون شده تو دلم داشت سریز میشد ممنون که به حرفام گوش دادید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز