اصلا نمیدونم گریه کنم بخندم چیکار کنم
مادرم همییییین چند دقیقه پیش برای من و بابام با تعجب تعریف میکرد ی مرده اومده بود تو گوشی تو از این پیجایی که میان مشکلاتشونو مینویسن راهکار میخوان نوشته بود که من ۳۰ سالمه
بخاطر اینکه دخترای الان خوب نیستن با ی دختر ۱۵ ساله ازدواج کردم که خودم بتونم درستش کنم تربیتش کنم بعد مثل اینکه فکرش اشتباه دراومده و میگفت از وقتی باهاش ازدواج کردم آشپزی که بلد نیست ، مدام داره کارتون و تام و جری میبینه تو خونه بدو بدو میکنه جوری که همسایه ها اذیت میکشن شام و نهار نداریم میگه بیا نهار پاستیل بخوریم لواشک بخوریم من نهار پاستیل میخورم امنیت جانی ندارم وقتی خوابم یهو بالا سرم پلاستیک باد میکنه میترکونه یهویی میپره تو هال من فکر میکنم دزد اومده ، میپره رو من ، بازی میکنه به نظرتون طلاقش بدم نمیخوام مهریه بدم یاید چیکار کنم
بابام که اینو شنیده بود همینجوری خیره شده بود و میخندید نمیدونست چی بگه
منم تعجب کرده بودم مادرمم خیلی ناراحت شده بود اینو خونده بود ازش پرسیدم مردم تو کامنتا چی گفته بودن گفت انقدر مرده رو فحش دادن ، به نظر من حقشه مرتیکه پدوفیل حرومزاده اون الان بچست حتی نمیدونه چرا از خونه پدر و مادرش اومده خونه تووووو ، خدا لعنتتتتتتت کنهههههه اینجور آدماروووو
انقدر مادرم الان تو فکره میگه چجوری میشه آخه چه فکری پیشه خودش کرد اون مرده
تا الان به گوشیش دست نزده میگه من دیگه موبایل نگاه نمیکنم اون پیجم برام آنفالو کن😂🤦♀️😐
دوست دارم بشینم به حال اون دختر گریه کنم حالم گرفته شد:(