یبار مجرد بودم با مامانم تو بازار یه مردی پا به پای ما میمومد ونمیدونم چه قصدی داشت خیلی ترسیده بودم یهو آیه الکرسی به ذهنم اومدو خوندم انگار اون اقا پاهاش قفل زمین شد یکم دور شدیم نگا کردم دیدم نیست تو جمعیت هنوزم برام سواله 🙃
میدونی چیه؟ انگار دوبرابر روزایی که خوشحالم کردی بهم غم رسوندی.. 🥀