2777
2789

گفت چشمت در بیاد بایدم نگهداری کنی گفتم حالا میبینی میری خانه سالمندان  من ب شوخی گفتم ولی حس کردم ک ناراحت شد و من از قصد گفتم چون زندگی کردنو ازم گرفتن بخاطر تنها نشدن خودشون  من خیلی خاستگار داشتم  ولی خانوادم ب هردلیلی رد میکردن  حتی خودم یکیو دویست داشتم سه سال بااهاش بودم انقد برام جنگ اعصاب درست کردن ک این ب دردت نمیخوره  ک بااونم کات کردم و اونا منو  الان بچه بد میدونن ب خاطر بد رفتارایی ک باااهاشون میکنم اصلا نمیتوتم دیگه باهاشون خوب برخورد کنم  تحمل دیدنشونو ندارم ۲۷ سالمم هست 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

حالا ما سه تا بچه ایم

من ته تغاری ام

مامان من گیر داده من پیر شم میام پیش تو

چون با تو خوش میگذره 😐😂

بهش گفتم:میگن وقتی توی زمستون باد گرم میوزه قراره برف بباره بعدش...یادمه چهار سال پیش که به تازگی باهم آشنا شده بودیم یه شبی باد گرم وزید...قبل از هر چیزی به این فکر کردم که اگه برف سنگین بباره،اگه برقا مثل هر سال قطع شه،اگه نتونم گوشیمو شارژ کنم چه جوری چند روز ازت بی خبر بمونم ؟اصلا چجوری زمانم باید بگذره؟امشب باد گرم میوزه...باز هم اول از هرچیزی یادم اومد اگه برف سنگین بباره و برقا قطع شه و شارژ گوشیم تموم شه ازت بی خبر میمونم...خدا کنه برف نباره یا اگه بارید زود آب شه...💙>>>>>>>بهم گفت: برف بارید میام میبرمت با خودم، کنار هم که هستیم هوا همیشه گرمه،من میدونم عشق من هوای سرد رو دوس نداره ....میریم تو همون کلبه با شیشه های رنگی همونی که وقتی آفتاب میزنه رنگای قرمز و زرد و سبز و آبی میفته روی صورت و تنت...درسته بیرون اون کلبه حتی وقتی آفتاب میزنه همه جا برفیه و هوا سرده اما ما کنار هم هیچوقت سردمون نمیشه...یادته اون شب بهم گفتی عشق هیجانیه و یه حسیه که زود از بین میره ولی دوست داشتن همیشه موندگاره ؟من هرروز و هر ثانیه دوست دارم دختر بهاری من..💙

بگردم  درکت میکنم🫠🥲

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

ترس از تنها شدن دارن احتمالا

مخصوصا شما اگر تنها بچه و یا بچه ی اخر باشید به هر بهانه ای میخوان شمارا پیش خودشون نگه دارن

سرکار و دانشگاه برو و حضورت را توی خونه کمرنگ کن تا عادت کنن

هرچه تهدید کنی و بترسونیشون فکر میکنم بدتر سخت گیری کنن

با یه روانشناس خوب مشورت کن تا بهتر برای ارتباطباهاشون بهت کمک کنه

تو تاپیک  قبلیت اینارو نگفته بودی ناقلا😅

هربارهی میترکم هی از رو نمیرم بازمیام  یک عدد معتادنی نی سایت♧♧☆♧♧ازسال۸۹ ک پسرم متولدشد تا الان کاربرنی نی سایتم ...۱۰۰بار ترکیدم  دیگه قول میدم حرفای بی ربط نزنم ک منهدم نشم😍😍🤫منودوست داشته باش نی نی یار🤗
ترس از تنها شدن دارن احتمالامخصوصا شما اگر تنها بچه و یا بچه ی اخر باشید به هر بهانه ای میخوان شمارا ...

من تو خونه هم باشم همش تو اتاقمم حتی باهاشون حرفم نمیزنم مامانم میگه حوصلم سررفت ی چیزی بگو میگم حرفی ندارم

اسی حالا ی چیز بهت بگم

مامان من مادرشو نگه نداشت حتی باحقوقی ک داشت ولی خودش توقع داره دراینده نگهش داریم😂

هربارهی میترکم هی از رو نمیرم بازمیام  یک عدد معتادنی نی سایت♧♧☆♧♧ازسال۸۹ ک پسرم متولدشد تا الان کاربرنی نی سایتم ...۱۰۰بار ترکیدم  دیگه قول میدم حرفای بی ربط نزنم ک منهدم نشم😍😍🤫منودوست داشته باش نی نی یار🤗
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز