یه خاهر زاده سه و نیم ساله دارم خیلییی وابسته اشم خیلی دیگ دارم اذیت میشم دوس دارم همه جا باشه باهامون تفریح میریم شوهر خواهرم نمیزارع باهامون بیاد اصلا بهم خوش نمیگذزه شبو روز ب فکرشم موقعه ای ک گریع میکنه دنیا رو سرم خراب میشه کلا از زندگی جاموندم انقد ک بهش فکر میکنم