دوستان شما خودتون خانم هستید و بهتر میتونید حس منو درک کنید لطفا هر کس میخواد توهین کنه و سرزش کنه نیاد تو تاپیک چون واقعا کمک میخوام
من تاپیک های زیادی زدم درباره عشقم که خیلی تو زندگیم کمکم کرده و زندگیمو نجات داده الان متاسفانه حدود ۲۰ روز پیش تصادف کرد مهره گردنش شکست به نخاعش آسیب رسید مشکل حرکتی داره و توی رخت خوابه اینم بگم که مشکلش چند ماه دیگه حل میشه
من از تیر ماه ۱۴۰۲ با این آقا هستم
قبل و اوایل اینکه من وارد زندگیش بشم یه خانومی سنش ۶۰ سال پرستار مادر عشقم بود کلا رفت و آمد هم داشتن ولی زنه از اون پاچه پاره های بی حیا بود که کل شهر میدونستن اوضاع اخلاقیش چجوریه بسیار پرو و بی شرم خلاصه پارتنرم از این که زنه مدام براشون مشکل ایجاد میکنه خسته شد و ازش دوری کرد الانم اون زنه نمیدونم از کجا سر درآورده اومده پرستار پارتنرم شده!من خیلی اذیت میشم چون با عشقم فامیلیم خیلی بهش سر میزنم ولی زنه بهم متلک میندازه اذیتم میکنه چسبیده به اونجا ولشون نمیکنه میترسم وقتی عشقم خوب شد یهو یه خبری بشه با اینکه میدونم اهل نامردی نیست