قبل هر چیزی، من از ادم چسب متنفرم فاصلتون و حفظ کنید فرقی هم نداره چ جنسیتی دارین⚡️من صبح كه از خواب پا مى شم دلم مى خواد كسى نباشه باهام حرف بزنه، مى خوام از خونه كه میرم بيرون، كسى منتظر نباشه تا برگردم؛ دل كسى تنگ نشه واسم؛ كسى منو نخواد؛ مى خوام تنها باشم.
اره چن تا از دوستام خودشون چاق بودن همیشه منو به خاطر لاغر و نرمال بودنم مسخره میکردن
لطفا امضام رو بخونید !!!!!!!!!!خب هر کاربری اخلاق خاص خودش رو داره به شخصه آدمی هستم که اصلا خوشم نمیاد وقتی بحث جدیه اون وسط چن تا کاربر بیان مسخره بازی دربیارن و به طنز ببندن همه چیز رو!فک کنم خودتون قبول داشته باشید تو هرموقعیتی نباید هر رفتاری کرد!اگه میدونید که اوکی اگه نمیدونید دیر نیست برا دونستنش🙂!من اینجا بیشتر برای راهنمایی شدن میام!دوست دارم کاربر ها تو تاپیک هام نظرات ارزشمندی بدن که بعد ها برای بقیه هم مفید باشه(نه این که حرف های بی اساس و نسنجیده و صرفا برا تفریح و شوخی بزنن)....لطفا تو تاپیکم سوالات سطحی و پیش پا افتاده نپرسید
بم گفتن شیربرنج ی مدت تو فکر سولار و مشکی کردن موهام بودم
من خودم گندمی پوست صورتم هیچوقت کسیو مسخره نکردم
لطفا امضام رو بخونید !!!!!!!!!!خب هر کاربری اخلاق خاص خودش رو داره به شخصه آدمی هستم که اصلا خوشم نمیاد وقتی بحث جدیه اون وسط چن تا کاربر بیان مسخره بازی دربیارن و به طنز ببندن همه چیز رو!فک کنم خودتون قبول داشته باشید تو هرموقعیتی نباید هر رفتاری کرد!اگه میدونید که اوکی اگه نمیدونید دیر نیست برا دونستنش🙂!من اینجا بیشتر برای راهنمایی شدن میام!دوست دارم کاربر ها تو تاپیک هام نظرات ارزشمندی بدن که بعد ها برای بقیه هم مفید باشه(نه این که حرف های بی اساس و نسنجیده و صرفا برا تفریح و شوخی بزنن)....لطفا تو تاپیکم سوالات سطحی و پیش پا افتاده نپرسید
مشاورم مثلا تا فهمید میخام مهاجرت کنم میگه میخوای بری اونور چکاااااار کنی؟ یکی نیس بگه به تو چه اخه
نمیدونم شایدم حرفش ربطی به چادرم نداشته
باز باران با ترانه با گوهر های فراوان. می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو دور میگشتم ز خانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی راز های زندگانی برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابر ها را تندر دیوانه غران مشت میزد ابر ها را جنگل از باد گریزان چرخ ها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هرجا بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا
باز باران با ترانه با گوهر های فراوان. می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو دور میگشتم ز خانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی راز های زندگانی برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابر ها را تندر دیوانه غران مشت میزد ابر ها را جنگل از باد گریزان چرخ ها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هرجا بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا