خواهر شوهری دارم،مجرد،سی و خورده ای ساله،خانه دار،محفوظ به حیا،یکمی بداخلاق وعصبی،یکمی گوشه گیر،یکمی بیحوصله نسبت به هرچیزی،یه بار نامزد کرد وبه خاطر بدخلقیاش آقای نامزد نامزدیو به هم زد،ولی خانواده به همه گفتن خواهرشوهرم جواب رد داده
یه پسردایی هم دارم خیلی آقا،مهربون،خوش برخورد،باشخصیت،اونم سی وخورده ای نزدیک چهل ساله،بعدازینکه داییم به رحمت خدا رفت به خاطر دوتا خواهرش تاالان ازدواج نکرده وحالا که اونا سروسامون گرفتن میخواد ازدواج کنه
خاله های محترمه این خواهرشوهرو به زندایی وپسر داییم معرفی کردن وقراره آشناییای اولیه صورت بگیره،حالا این وسط زنداییم هی ازمن سوال میپرسه🥲تاالان هی اززیرش دررفتم گفتم به خدا شناخت زیادی ندارم همیشه ارتباطمون درحد سلام علیک بوده،میگه مگه میشه شما تو یه خانواده اید🥲از یه طرف دلم میخواد ازش خوب بگم تا وصلت سربگیره واز طرفی پسرداییم خیلی آدم خوبیه دلم نمیاد
موندم چه کنم🥲🥲