تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم کلید ساز الان خوابیده.
از ساعت ده و نیم که همسرم اومد خونه تلاش کردیم تا الان نتونستیم درو باز کنیم الان اون پشته دره من تو ام.
هر کاری کردیم درل و... در باز نشد. همسایمونم غر میزنه که چرا سر و صدا میکنید. گفتیم زندونی شدیم گفت به جهنم خواب من مهم تر از زندونی شدنه شماست 😭
بعد امروز تولد همسرم بود کیک خریده بودم لازانیا درست کرده بودم، کل خونه رو تزیین کرده بودم و منتظر بودم همسرم بیاد روش برف شادی بریزم که تولدش اینجوری بهمون زهر شد😓 تازه این اولین تولدشه که بعد از ازدواجمونه 😭😭