قدیما از ینفر خوشم میومد امروز با مادرم خواستیم بریم داروخونه فهمیدم پسره تو اون داروخونه کار میکنه(داروسازه)همین که دیدمش دست مادرمو کشیدم نزاشتم بره تو گفتم بریم تو اون مغازه مادرم میگفت خودت گفتی بریم داروخونه الان چرا اینجوری میکنی پیچوندمش، پسره هم دید که همچین کاری کردم ،موندم چرا انقد تو این شرایط هول میکنم بقیه میرن سمت کراشاشون امار میدن من فرار میکنم