دورى از ديار كبوتريست در آسمان كه نقطهاى سپيد مىشود و تمامِ شبها و خوابها از آن شب سپيد مىشونـد…
ديار روستائيست اما كه رود آب شيرين آن از قلب ِمعشوق چكه مىكند سرچشمه، چشمهاى من است اى دوست روزگارى اين اشكهاى شيرين من از اين خاك شور به تو خواهد رسيد و به زلالى در كف دستهاى كوچكت مرا سر خواهى كشيد…