نامزد سابق من روز اولی که دیدمش حس کردم که چقدر آدم با کمالات زیبا تحصیلکرده با خانواده و مهربون با صدای قشنگ و.... همه چی بود بله. حس کردم خیلی توی شهر میگرده و دوست داره با مردم بر بخوره به مردم نزدیک میشد حتی هوش اجتماعی بالایی هم داشت .چیز ناقصی که داشت کمی اعتقادات بود. در نگاه اول البته
ولی متاسفانه بعدا فهمیدم وقتی میره بیرون مثل زمان قبل از من ، هنوز جلب توجه میکرد با نگاهش. اصولا حضور هیچ کسی در زندگی ما معجزه نمیکنه. این عادتش که گشتن بین مردم و خودنمایی بود و با یه عالمه آرزو میرفت بیرون وسرخورده میومد باهاش بود البته دیگه سرخورده برنمیگشت . چونمن بودم ولی فقط برای رفع تشنگی نه برای خواستن!
وقتی برمیگشت جمع بندی میکرد میدید من نسبت به کسایی که دیده خیلی کمترم مخصوصا میدید مردای دیگه ممکنه معمولی باشن ولی زنشون خیلی اوکی باشه. برا همین عقده تنهاییشو با من پرمیکرد و فکر درست حسابی نمیکرد براش . این عادت شده بود و حتی بعد عقدم موند با این تفاوت که مادرش تحریکشم میکرد یعنی نه تنها ندای درونیش میگفت من براش کمم بلکه مامانشم میگفت و یه جا که مامانه تهدیدش کرد به گرفتن اموالش ، منو ول کرد که ضرر نکنه.
پس من مقصر نیستم
چون نمیدونستم اما الان با یه نگاه شحنه های شهرو میشناسم چه پسر چه دختر و به هیچ شحنه ای دیگه اجازه نمیدم تو زندگیم بیاد
شحنه یعنی یه زن که با چندنفر بوده و ازشون بارداره، اونم با اینکه مرد بود توی سرش از تموم آدمایی که دیده بود یه اثر بود توی ذهنش همه بودن برای مقایسه و