من پنج سال تو شهر غریبم بخاطر کار شوهرم
سالی یه بار میرم شهرمون
خانواده منو همسرم تو یه شهرن
الان عروسی فامیل شوهرمه ما هم قرار بریم از بندر عباس میاییم تبریز
خریدای خودمو بچه هامو سفارش دادم
چمدون ها رو شستم
امروز پرده، پتو، تشک و لحاف و روفرشی شستم ک رفتم برگشتم خونم تمیز باشه 🥹
کلا با عشققق شستم از خوشحالی خستگی هم حس نکردمممم
بعد ک خشک شدن آشپزخانه رو برق میندازم و تماممممم
سفارشامم هفته دیگ میرسه
و میرم سرااااااااغ چمدون بستن 🥹🥹🥹🫠
انقدر خوشحالم ک ب بهونه عروسی میرم خانوادمو ببینم
ده روز دیگ راه میافتیم با ماشین خودمون
البته دو تا بالش و پتو هم کنار گذاشتم برای خودمون و بچه ها تو راه بندازم روشون