2777
2789
عنوان

روز خیلی سختی بود اما فهمیدم

267 بازدید | 7 پست

امروز از نظر کاری برام خیلی بود ، یه جلسه مهم با اداره کل داشتم و کلی چالش ،،، خیلی خسته شدم ، یه سری از مشکلاتی هم که تو محل کارم پیدا شد دلیلش پدرم بود 


من تکیه گاه همه اعضای خانوادم بودم وقتی خسته بودن وقتی کلافه بودن وقتی کمک میخواستن

وقتی اومدم خونه، بدون اینکه روی کسی آوار شم رفتم تو خودمو خیلی فکرم مشغول بود 


پدرم بجای دلداری به من ، گفت خیلی لوس و بچه ننه ای 

گفت مشکلی نداری سرکارت همه اینا بهانه هست چون تنبلی نمیخوای کار کنی ... در حالی که خیلی از همکارام استعفا دادن همونجا و فعلا فقط چند نفریم که دووم آوردیم 


هر چی از دهنش در اومد بهم گفت ،منم جمع کردم اومدم خونه خودم ....

خیلی احساس بی کسی میکنم ...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اینم بگم اسی بابات مرده میخاد غرورش نشکنه شاید اینجوری میگه

نه وقتی خودش مشکل داره آنقدر تکرار میکنه که زندگی همه رو مختل می‌کنه 

من همیشه عادت دارم تو خودم بریزم و هوای همه رو داشته باشم تا یکم تو خودم میرم به همه برمیخوره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز