تولد من گذشت هیچی بهم نداد هیچ توقعی هم نداشتم..قبلا بهم یه لباس که بوی عرق میداد هدیه داد که به شوهرم گفتم و گفتم به مادرت نگو ولی من نمیپوشمش یه بار دیگه هم یه مانتو داد که این برای دخترم بزرگ بود گفتم بدم به تو..از اونور ننه اش شاکی ازم که چرا لباسی که برات هدیه میخرم نمیپوشی ..اومده خونه ی بابام اینا یه قابلمه اورده کثیفه و چند جاش زرده..مادرم میگه هیچی نگو..چقدررر بیشعوره این زن..فقط دک و دهنه به مادرمم میگفته تو خواهرمی عزیزمی از اونور اینقدر عذابم داده که خدا میدونه..به شوهرم که نمیگم ولی یه بار یه هدیه کثیف میبرم بهش میذم به درک بذار بگه این چیه..به نظرتون چیکار کنم بیشتر میسوزه میخوام دلم خنک شه این چرت و پرتا که همه نباید مث هم باشن هم میندازم دور هر چی کوتاه اومدم بسه
یه صلوات مهمونم کن استخدامی قبول شم منم دعا گوی تو خواهم بود/ یه رمان نوشتم هرکی خوند خیلی تعریف کرد گفتن از صفحه ۳۰ و ۴۰ ب بعد تا تموم نشد زمین نذاشتیم، حتی یه خانم ۴۵ ساله که اهل کتاب نبودگفت وقتی تمومش کردم ساعت۳ صبح بود و چشام سرخ شده بود و اما واقعا ارزششو داشت اسمش: رمان جادوی زمان مطمئن باش عاشقش میشی، اگه با نظرم موافق نیستی ریپ نکن، اخلاقم بشدت شبیه ایینه س، خوب باشی باهات خوبم بد باشی مث خودتم/ اللهم صلی علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم/ امام زمان خودت به دادمون برس ک این دنیا به درد زندگی نمیخوره /مهربانی را بکار، بالای هر زمینی و زیر هر اسمانی... و اگر جای دانه های که کاشتی را فراموش کردی؛ روزی باران جایشان را به تو نشان خواهد داد؛ و تو نمیدانی کی و کجا ان را خواهی یافت اما بی شک کار نیک هرجا که کاشته شود؛ روزی به بار مینشیند :) متخصص کیک و گل اگه کسی سوالی درمورد گل و کیک داشت منو تگگ کنید اگه زیر سن قانونی هستین لطفا پستای منو ریپ نکنید ممنون