دلیلشم یکی دوتا تجربه نه چندان خوبه
ولی متأسفانه بخاطر همونا الان من جوری شدم که حتی کسی که میدونم هیچ قصدی نداره دوست ندارم از نزدیک و فاصله کم باهاش صحبت کنم
حتی ناخودآگاه از محارم خودمم فاصله میگیرم حین حرف زدن
چندروز پیش رفته بودم یه مشاوره حضوری برای درسم
و با فاصله نشستم
اما باید چندتا چیز میگفت مینوشتم و با دست نشون میداد از دور نمیشد
بعد ده دقیقه مشاور بنده خدا گفت بیا روبروم بشین
درواقع یه میز کوچک بود که اونطرفش خودش بود روبروش هم با فاصله چند سانتی من و حین حرف زدن کلا زل میزد به چشمام تا حواسم پرت نشه
انقدر استرس داشتم خدا میدونه
چیکار کنم استرسم بره کم شه
همیشه هم مشاورم حضوریه هر هفته
جوری بودم اونروز که تمرکز نداشتم اصلا
بنده خدا بینهایت آدم محترمی بود و هست و خیلیم از من بزرگتره و متاهله