2777
2789
عنوان

حس تنفر دارم

89 بازدید | 4 پست

از شوهرم حس تنفر دارم دو روز رفیق و زنشو جا داد خونمون که بعد گرفتن گواهینامه برن دبی تفریح و خوش گذرونی سری قبل هم اومده بودن رفتن ترکیه با احترام برخورد کردم ولی این سری هم باردار بودم جفت پایینه هم سرماخوردگیم کامل خوب نشده بود شوهرم میگه چندوقته التماس میکنه جا ندارم از من جا خواسته با پول قرضی هم دلار خریدن و رفتن دبی از این ناراحتم چرا بخاطر شرایط من شوهرم کنسل نکرد کسی که قرض کرده میتونست واسه دو روز مسافرخونه هم قرض کنه

هم دوستش هم زنش ادمای بی فرهنگ و.. در حدی که ما راضی نبودم زنش خونه من حموم بره اصرار اصرار که من حموم برم گفتم اب گرم خرابه گفت اشکال نداره با اب سرد حموم میکنه یا دائم پز دبی رفتنشونو میداد که شما چرا سفر نمیرید یا بدون اجازه دست به وسایل و یخچال میزد برای خودش سفره برمیداشت غذای خونه نمیخوردن جز گوشت و مرغ شوهرش فقط برای خودشو زنش غذا میخرید یه تعارف کوچیک به ما نمی کردن 

سری پیش هم پررو بازیشو داشت همسرم قول داد اخرین بار باشه این سری وقتی بی عرضگیشو دیدم که به دوستش نه نگفت چقدر منه باردار اذیت شدم ازش متنفرم دوست دارم نبینمش 

دلم میخواد با گوشی همسرم به دوستش پیام بدم بشورمش بچم برام مهم تر از هر چیزیه میدونم تا خودمو خالی نکنم دائم حرص و جوش میخورم 

از اینکه همسر بی درک دارم واقعا حالم بهم میخوره

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بهت حق میدم تو هم برو دکتر بگو باید استراحت مطلق باشم

اونا اومدن رفتن ولی کینه و حرص و جوش برای من مونده قبلشم گفتم باید استراحت باشم شوهرم گفت دست به سیاه و سفید نزن این فقط از من جا خواسته روز اول غذا درست کردم اینجوری کردن روز دوم دست نزدم من از این ناراحتم شوهرم پشتم نبود بی پولی و خوش گذرونی اون مهم تر از وضعیت زنش بود

اونا اومدن رفتن ولی کینه و حرص و جوش برای من مونده قبلشم گفتم باید استراحت باشم شوهرم گفت دست به سیا ...

عزیزم خیلی درکت میکنم به خدا حق داری. حالا اصلا شوهرت هم نگه اونها نباید بفهمن خونه زن باردار نباید برن؟ شعور هم خوب چیزیه. سه سال پیش که شوهرم توی ی شهر دیگه کار میکرد ی همکار داشت که برای درمان ناباروری زنش میومد تهران. شوهرم گفت همکارم گفته زنم تنهاست میخواد بره تهران جا نداره منه ساده هم گفتم خب بگئ بیاد پیش من. خلاصه اومد منم تاحالا ندیده بودمش. اتاق مهمون را براش آماده کرده بودم کلی غذا و ساد و دسر درست کردم. صبح رسید عصر دیدم خواهرش هم اومد! دیدم شدن دو نفر بازم گفتم اشکالی نداره. خلاصه شب سوم دیدم خواهرش و خودش خونه منو با مسافرخونه اشتباه گرفتن با ی مردی اومدن. منم زنگ زدم به شوهرم گفتم به همکارت بگو به زنش بگه از خونه من برن. من قرار نبود از 2 تازن و ی مرد پذیرایی کنم. خلاصه شوهرم عصبانی شد و به همکارش گفته بود معلوم شد اون اصلا از حضور اون مرد خبر نداشته. دیدم زنه با اخم و تخم داره جمع میکنه بره منم گفتم لطفا زودتر برید من باید برم بیرون کار دارم. سوار ماشینم کردمشون جلوی ترمینال که پیاده کردم با پررویی تمام بدون خداحافظی در رو کوبید رفت. تازه شوهرش هم 1 ماه با شوهرم قهر کرده بود. بعضی ها کلا بی شعور، بی چشم و رو و پر توقع هستن.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108