شنیده بودم اینو..
اینو بشنو
یه دختر و پسر که فقط دوست اجتماعی هستن تصمیم میگیرند با هم مهاجرت کنن
یه اتاق مشترک کرایه میکنن خرجشون کم تر بره
دختر و پسر یه چمدون میزارن وسط تخت ها که سو تفاهم پیش نیاد موقع خواب
بعد از ۳ روز با هم میرن یه عمارتی رو از ایتالیا که تاریخی هست بازدید میکنن..باد میاد کلاه دختر رو میبره و میندازه نوک عمارت
دختر گریه میکنه و میگه چقدر کلاهم دوست داشتم
پسره میگه گریه نکن من که نمردم..برات میارمش
دختره میگه گمشو بابا تو ۳ شبه از یه چمدون نتونستی بمری حالا میخوای بری نوک اون عمارت؟