دیروز رفتم آرایشگاه و حالم خوب نبود شوهرم زنگ زد گفت رفتم فرش واسه خونه بگیرم منم اعصابم خورد شد قطع کردم. بعدش مادرشوهرم زنگ زده من گوشیم داخل کیف بوده متوجه نشدم. قبلا فرش پسند کرده بودم واسه خونه.
مادرشوهرم و خواهر شوهرم رفته بخره ولی بابت اندازه و اینکه چندتا بگیریم قرار بود با خونواده من مشورت کنه چون توی عقدیم اما کسی مشورت نگرفته یعنی زنگ مامانم زدن و فقط گفتن ما یدونه فرش میگیریم همین و شوهرم بهشون گفته فلان اندازه بردارین در حالیکه شب قبلش به شوهرم گفتم گفت خونواده ها با هم صحبت میکنن راجع بهش و تو رو چیکار به این حرفا. بعد دیشب خونه جاریم مهمونی خرید ماشین بوده جاریم ظهرش زنگ زد گفتم بهش تب و لرز دارم و تشکر کردم و نرفتم. اما دیروز تا حالا هیچکس یه زنگ نزده احوالی بپرسه. به نظرتون نباید توقع داشته باشم؟ خواهرشوهرمم خونه اش شهر دیگه هست ولی آخر هفته اومده و مهمونی بوده کلا دو ماهه اصلا محل نمیزاره کربلا رفت بهم زنگ نزد خداحافظی نکرد و وقتی برگشت اما من بهش زنگ زدم.