خونوادش از خودش قالتاق تر
خسته شدم به هر دری میزنم نمیشه مریض شدم
میگم بیا بریم جداشیم تفاهمی نمیاد میگه خودت برو
خودمم که برم این دست اون دست میشم این دادگاه اون دادگاه نه راهشو بلدم نه پولشو دارم
خودش تشریف بیاره سریع تر راحت تر تموم میشه
بیچاره شدم هم خودم هم همرو عاصی کردم بخاطر این روانی احمق هر روز دعا میکنم بمیره
سنم کمه ولی هرکی منو میبینه فکر میکنه ۵ ۶ تا زاییدم
در عرض چند ماه داغونم کرده
چند وقت دیگ همینطوری باشه کار دست خودم میدم بلا استثنا دیگ بریدم واقعا