پسر برادرشو که ۷ماه از دخترم بزرگتره و ی سالشه رو بیشتر از دخترم برمیداره و باهاش بازی میکنه اکثرا هم دخترم توبغل منه نگاشون میکنه من دلم کبای میشه برا بچم..بهش میگم بیا بگیرش میاد بعد دوباره میرع با بچه برادرش بازی کنه..هزار بار سراین موضوع بحثمون شده حتی تازگیا وقتایی که اونا اونجان دلم نمیخاد برم جاریمم خیلی عوضیه یبار توچشمم زد شوهرم بچتو برنمیداره ولی شوهرتوبچه منو خیلی دوست داره کلا..همشم میخاد ی چیزی بچسبونه بمن و دخترم..حالا فرداشب تولد بچش هست نمیخام برم از طرفی شوهرمم منو کهنه ی حیض کرده هزاربار سراین موضوع باهم بحث کردیم توکه برادرو خواهرت اصصصلا ی عمه و عمو ب بچت نمیگن بچاشونو اینقدر نلیس توگوشش نمیره..منم ی مادرم میبینم تواون جمع کسی محل به بچم نمیزاره دلم کباب میشه مادرشوهرمم فقط به اون نوش هی قربون صدقه میره اما یبارم بابچه من نه..فقط ی چی میزاره کنار اسم بچم..ب شوهرم میگم حداقل تو بچتو بردار توپشتش باش میگه اونارو دوست دارمو کاری بمامان باباشون ندارم من مثل اونا نیستم..