نمیدونم چی بهاون بگم یا از کدوم دردی که توی زندگیم تجربه کردم بگم ولی چیزی های تجربه کردم که حق من نبود همش بهم ظلم شد توی محیطی زندگی کردم ک بدجور داغون بود همش توی ان محیط بهم ظلم میشد و...... اینا به کنار تنها چیزی که کمرم شکست جدایی از همسرم بود من از اول داغون بودم بعد این درد امد روش تنها دلیل اه سینه سوزم اینه دیگه چیزی برام مهم نیست توی زندگی ذوق نفس کشیدنم هم ندارم
خلاصه تعریف کنم براتون که حسابی دلم ترکیده امشب میخوام کنارم باشین خواهرها شاید بتونین ارومم کنین من ی مدتی با پسر خالم عقد کردم جشن اینا گرفتیم و...... بعد از کلی خاطرع ی مدتی نگذشته گفت من نظرم عوض شد بهش میگم چرا دلیل نمیاره برام میگه همینطوری هر کار کردم به دستش بیارم نتونستم این اواخر همش حرف طلاق طلاق میزنه هر جا رفتم سرکتاب باز کردم میگن دعا یا طلسم براش گرفتن نگین خرافاته لطفا نگین چون من کلی زن داریم توی فامیل که ازم متنفرن مشکل من خوشکلیم بود که همه ازم بدشون می امد تروخدا بگین من چه غلطی کنم من شوهرم دوس دارم زندگیم میخوام نمیخوام طلاق بگیرم 😭😭😭😭😭😭😭