بچه ها من عقدم بعدم کسی هم سنو سالم نیس مهمونی میریم خونه فامیلای همسرم
همش شوهر منو تناا میزاره میره پیش پسرخالش اینا
و من تنهای تنها میمونم میرم تو گوشی فلان
جالبه بارها قبلا بهش گفتم همش میگه من خیلی دیر ب دیر میبینمشون خب
من میگم اوکی باهاشون حرف بزن حداقل کنار من بشین
این سری من و صدا کرد رفتم کنارش نشستم ولی تا پسرخالش اومد دویید رف پیشش من تنها موندم
شوهرخالش دید گف بیا اینور بشین
وای بچه ها من بودم هرگز نمیزاشتم همسرم تو جمع های ما تنها بمونه خیلی نامرده