من بچه بودم خرمشهر بودیم یه خانمی عرب بود میومد خونه مادربزرگم. خیلی واضح یادم نیست یه پارچه پهن کرد روش یه جدول داشت بعد یه چیزای فلزی مثل قند ریخت رو پارچه و ف ال گرفت. سن مادرم رو گفت و گفت که چند سالگی فوت میکنه و تو همون سن هم فوت کرد. برای منم یه چیزایی گفت که هرچقدر خواستم باور نکنم و تلقین نکنم ولی دقیقا همونا شد 😔
تنها فا لگیری که کارش درست بود تو عمرم دیدم اون بود