واسه عید پویا اومد خواستگاری
و خیلی زود نامزد کردیم بدون اینکه حتی بابام بفهمه
هر دومون درس میخوندیم مامان باباهامون قرار گذاشته بودن بعد رفتن به دانشگاه عقد کنیم
قبل از نامزدیمون پویا خودش کار میکرد حتی خرج برادرهاش رو هم میداد اما بعد نامزدی دیکه نه کار میکرد و نه درس میخوند
هر روز از مدرسه تعطیل میشد گل میخرید میومد خونه ی ما
مامانم گفت اینجوری نمیشه عقد کنید چند وقت بعد هم برید سر خونه زندگی خودتون
مامانم فک میکرد چون چند وقته از بابام بی خبریم میشه بدون اجازش عقد کرد
اما خیلی سخت بود
دادگاه خودش باید تایید میکرد
که دادگاه هم پویا رو تایید نکرد و مجبور شدیم به بابام بگیم