2777
2789
عنوان

حموم بودم

| مشاهده متن کامل بحث + 622 بازدید | 31 پست
جالب تر اینکه به شوهرم میگم چرا نگفتی بره اونطرف بشینه ..میگه خودش باید می‌فهمید...نه که من بگم...

خب اسی به نظر خودت بهتر نبود که شوهرت لباساتو میاورد تو حموم میپوشیدی تا چادر بگیره که تو بری تو اتاق؟

کاری ندارم ولی واقعا فاز خودت چی بود؟

بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد  وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی ست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خب اسی به نظر خودت بهتر نبود که شوهرت لباساتو میاورد تو حموم میپوشیدی تا چادر بگیره که تو بری تو اتا ...

همینو میخواستم بگم

فک کن چادر بگیری از تو‌حموم در بیای جلو مهمون بری تو اتاق!

منصفانه تر این بود که هرکس تاوان نفهمی خودش را میداد..

چادر گرفت؟ یعنی تو لخت پاشدی رفتی تو اتاق ؟ بدون حوله؟

نه حوله توحموم دورم گرفتم شوهرم چادر گرفت رفتم اتاق...اتفاقا همون لحظه باخودم گفتم مگه اینا روبروی درن که این چادر گرفت

خب اسی به نظر خودت بهتر نبود که شوهرت لباساتو میاورد تو حموم میپوشیدی تا چادر بگیره که تو بری تو اتا ...

راست میگی ولی شوهرم نگف این روبری در وگرنه میگفتم لباس بیاره منم بی خبر حوله پیچیدم شوهرمم که یه مشنگ به تمام معنا

نه حوله توحموم دورم گرفتم شوهرم چادر گرفت رفتم اتاق...اتفاقا همون لحظه باخودم گفتم مگه اینا روبروی د ...

خب دیگه شاید پدر شوهرت مریضه... اونم یه آدم مثل بقیه که کرم دارن.. حالا تو که حوله داشتی چیزی ندیده

امضا ندارم اثر انگشت زدم
همینو میخواستم بگمفک کن چادر بگیری از تو‌حموم در بیای جلو مهمون بری تو اتاق!

واقعا .من خودمم از حموم میام بیرون لباس میپوشم ولی اگه بدونم کسی خونمه حتی پدر و مادر خودم به همسرم میگم لباسامو بده تو حموم بپوشم

بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد  وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی ست

راست میگی ولی شوهرم نگف این روبری در وگرنه میگفتم لباس بیاره منم بی خبر حوله پیچیدم شوهرمم که یه مشن ...

حتی اگه روبه روی درم نبود درستش این بود که تو حموم لباس بپوشی .عیبی نداره ولی دفعه بعد حواست باشه شوهرت گفت مهمون اومده بگو لباساتو بده تو حموم بپوشی

بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد  وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی ست

حتی اگه روبه روی درم نبود درستش این بود که تو حموم لباس بپوشی .عیبی نداره ولی دفعه بعد حواست باشه شو ...

میدونم که ندید...ناراحتیم ازاین که چرا حداقل جاشو عوض نکرد...اونوقت مادرشوهرم بدبخت رفته بود پشت اپن این روبه رو در

میدونم که ندید...ناراحتیم ازاین که چرا حداقل جاشو عوض نکرد...اونوقت مادرشوهرم بدبخت رفته بود پشت اپن ...

هیزه دیگه 

بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد  وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی ست

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز