یوقتایی متنفرم از مامانم...تو یه ساختمونیم...یوقتایی که بابام نیست درو قفل میکنه که نریم خونشون🤣یا مثلا خونشونیم واسه داداشم املت میپزه میاره.یه تعارفم نمیکنخ ما بخوریم...حسادت نمیکنم.بااین کاراش رابطه ی منو داداشمم بهم میزنه.شوهرم و داداشم باهم شوخی میکنن،یهو میپره به شوهرم که چرا به پسر من توهین میکنی.خیلی مزخرفه.اصن نمیتونم دوسش داشته باشم.از بچگیم همین بود
اکثر مادرای ایرانی همینطورین وقتی پسر میزان انگار تخم طلا کردن
اشکالی نداره تو قدم بردار به سمت اون به هر حال مادرته اگر وسعت میرسه براش طلا بخر اگر نه واسش یچیزی بخر که دوست داره واسه تولدش سوپرایزش کن سعی کن بهش محبت کنی مگه آدم چند تا مادر داره؟؟بخدا اگر یه خار به پاش بره تو میمیریو زنده میشی
اکثر مادرای ایرانی همینطورین وقتی پسر میزان انگار تخم طلا کردن اشکالی نداره تو قدم بردار به سمت اون ...
نمیشم دیگه.خستم از کاراش.همه ی این کاراروکردم.طلا هم بخرم میفروشه میده به داداشم.بعد اونروز جلوشوهرم میکخ دیگه بابات چقد خرجت کنه.پسر من یه لباس خوب نداره.
چون دید بابام یبار ویزیت دکتر بچمو داد🤣در صورتی که داداشم مغازه زده ولی صبا ساعت۱۲میره.عضرا هم۷