من بایه پسره رل زدم امشب
بعد ۱ ساعت نشده پسره گفت میای اردبیل زندگی کنی
گفتم چی واینا گفت
محرم بشیم
گفتم ازدواج
گفت آره
موندم ۱ ساعت نشده بود
بعد اون موقعی که باهاش رل زدم در اصل نمی خواستم باهاش رل بزنم فقط داشتیم درد دل می کردم
درمورد رل قبلی ام
بعد عکس اونو دیده بود
برگشت گفت با من نمی خوای باشی
با اون حتی براش جون می دادی
من موندم
چی بگم بهش اخه